سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

292

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

كند و در قبالش طلاق خلع از وى بگيرد منتهى اگر مرد به اين عمل مبادرت نمود و زن مالى بوى بذل كرد تا طلاقش بدهد مرد عصيان نموده ولى بذل صحيح بوده و او مالك مال مبذول مىشود و اين را اكراه نخوانند ، بلى اگر مرد زن را بر بذل مال مقهور و مجبور سازد و در خصوص آن او را اكراه كند بذل باطل و گرفتن آن بر مرد حلال نيست . قوله : بعض حقوقها : ضمير مؤنث به زوجه راجعست . قوله : الواجبة لها عليه : ضمير در [ لها ] به زوجه و در [ عليه ] به زوج عود مىكند . قوله : استمالة له : ضمير در [ له ] بزوج راجع بوده و نصب كلمه [ استمالة ] از باب اينست كه مفعول له است براى [ تركت ] و معناى [ استمالة ] دل بدست آوردن است . قوله : حلّ له قبوله : ضمير در [ له ] به زوج و در [ قبوله ] به بعض حقوقها راجع است . قوله : و ليس له منع بعض حقوقها : ضمير در [ له ] بزوج و در [ حقوقها ] به زوجه راجع است . قوله : لتبذل له مالا : ضمير فاعلى در [ تبذل ] به زوجه و ضمير مجرورى در [ له ] به زوج راجع است . قوله : ليخلعها : ضمير فاعلى به زوج و ضمير مفعولى به زوجه عود مىكند يعنى تا مرد زن را طلاق خلع بدهد . و طلاق خلع آنست كه زن از مرد تقاضاى طلاق داشته و بعلّت متنفّر بودن از مرد حاضر به ادامه زندگى با وى نباشد كه در چنين